رضا قليخان هدايت
1580
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له ايضا من تغزلاته اى پسر گر دل من كرد همىخواهى شاد * از پس باده به من بوسه همىبايد داد نقل با بوسه بود باده دهى نقل بده * ديرگاهى است كه اين رسم نهاد آنكه نهاد وقت آن آمد كز باده مرا مست كنى * گاه آن آمد كز بوسه مرا بدهى داد گر همىگويى بوس از دگرى نيز بخواه * تو مرا از دگران بردهاى اى حورنژاد از كران آمدى و دل بربودى ز ميان * هيچكس را نفتد آنچه مرا از تو فتاد در ذكر رجعت سلطان از فتح هندوستان و فتح ثانى فرمايد قوىكنندهء دين محمد مختار * يمين دولت محمود قاهر كفار چو بازگشت بفيروزى از در قنوج * مظفر و ظفر و فتح بر يمين و يسار هنوز رايتش از گرد راه چون نسرين * هنوز خنجرش از خون تازه چون گلنار رهى به پيش خود اندرگرفت و گرم براند * به زير رايت منصور لشكر جرار رهى چگونه رهى چون شب فراق دراز * چو عيش مردم درويش ناخوش و خونخوار نشيبهاش چو چنگالهاى شير درشت * فرازهاش چو پشت پلنگ ناهموار بشب سرشته و آغشته خاك او از نم * بروز تيره و تارى هواى او ز بخار چو كاسموى گياهان او برهنه ز برگ * چو شاخ رنگ درختان او تهى از بار